ضمائمویژه‌نامه

تحسین یک قرارداد ننگین

  • نشان کردن

شبهه: ما نیز همچون پیشینیان باید امتیاز بدهیم تا بمانیم؛ همان‌گونه که در دوران قاجار، دولت تن به معاهده ترکمنچای داد

۱. ترکمنچای؛ نماد ننگ، نه بقا

ترکمنچای (۱۸۲۸) نقطه پایانی بر دومین جنگ ایران و روسیه بود؛ جنگی که با پیروزی‌های اولیه ایران آغاز شد و با عقب‌نشینی و انعقاد یکی از سنگین‌ترین معاهدات تاریخ ایران پایان یافت. بر اساس این پیمان، ایران ایالت‌های ایروان و نخجوان را برای همیشه از دست داد، حق کشتیرانی در دریای خزر را واگذار کرد، غرامت سنگینی پرداخت و کاپیتولاسیون را پذیرفت. بند هفتم پیمان نیز روسیه را متعهد به حمایت از ولیعهدی عباس میرزا و فرزندانش کرد؛ بندی که به روسیه حق دائمی مداخله در تعیین جانشین شاهان قاجار داد.

این پیمان در حافظه تاریخی ایران نه به عنوان «بقا»، بلکه به عنوان «ننگ» ثبت شده است. رهبر شهید در توصیف آن گفته‌اند: «امروز نزدیک به دو قرن از آن قرارداد ننگین ترکمنچای می‌گذرد؛ هر ایرانی که آن تاریخ را بخواند، در عمق جان خود احساس شرم، حقارت و شکست می‌کند.» بنابراین، هر گفتمانی که ترکمنچای را به عنوان «انتخاب عاقلانه» یا «حداقلِ قابل قبول» بازنمایی کند، در همان نقطه اول با حافظه جمعی ملت ایران در تعارض قرار می‌گیرد.

۲. منطق لغزنده «امتیاز برای بقا»

این ادعا که برای بقا باید امتیاز داد، ممکن است در ظاهر موجه به نظر برسد، اما اگر قرار باشد برای بقا امتیاز بدهیم، سقف این امتیاز کجاست؟ خاک؟ شرف؟ غیرت؟ استقلال قضایی؟ حق تعیین سرنوشت؟

منطق «امتیاز برای بقا» یک اشکال ساختاری دارد: معیار «بقا» را خودِ امتیازدهنده تعیین می‌کند. اگر ترکمنچای را «بقا» بنامیم، چرا گلستان را «بقا» ننامیم؟ چرا هر عقب‌نشینی بعدی را «بقا» ننامیم؟ این منطق لغزنده است و در نهایت به جایی می‌رسد که هر تسلیمی با برچسب «عقلانیت» و «واقع‌گرایی» توجیه شود.

تاریخ ایران نشان می‌دهد که ترکمنچای نه «بقا» آورد و نه «آرامش»؛ بلکه زمینه‌ساز یک قرن و نیم مداخله خارجی، ضعف ساختاری و عقب‌ماندگی شد. مقام رهبری در این باره گفته‌اند: «آن شکست، شکست یک مرحله نبود؛ شکست یکصد و پنجاه سال تاریخ ایران بود.»

آنچه برخی وادادگان سیاسی مطرح کرده اند که «نخبگان کدام‌یک را بیشتر نکوهش می‌کنند: آنها که با آرزوی بازپس‌گرفتن سرزمین از دست رفته در قرارداد گلستان، بخش‌های بیشتری از سرزمین و حتی استقلال ایران را به باد دادند، یا آنها که با قرارداد ترکمنچای دست‌کم قسمتی از سرزمین تازه از دست رفته را بازپس گرفتند؟» به معنای «تئوریزه کردن تسلیم» و «اعتراف تاریخی به منطق قاجاری مذاکرات» است اقدامی که حتی وابسته‌ترین و واداده‌ترین سیاسیون و مورخین عهد قجری و عصر پهلوی هم جرات نداشته‌اند صراحتاً از قرارداد ننگین ترکمنچای دفاع کنند.

۳. نقش حاکمیت، نه مردم

واقعیت این است که پیش از ترکمنچای، ایران در میدان جنگ پیروز شده بود چرا که  مردم ایران مقاومت کردند. در آذربایجان، مردم داوطلبانه به جبهه‌ها رفتند. علمای دین فتوا به جهاد دادند. حتی مردم با «چوب و بیل» در برابر ارتش مجهز روسیه ایستادند. بنابراین در سال ۱۸۲۶ شهرهای اشغالی را آزاد کردند و عملاً معاهده گلستان باطل شد. پس چگونه به ترکمنچای رسیدیم؟

حاکمیت قاجار از این نیرو استفاده نکرد؛ بلکه از آن ترسید. زیرا بسیج مردمی می‌توانست قدرت علما و طبقات غیررسمی را بالا ببرد و اقتدار شکننده دربار را به چالش بکشد. افرادی چون میرزا ابوالحسن خان ایلچی نماینده ایران در مذاکرات به دولت خود دروغ گفت. وقتی نماینده یک ملت در لحظه سرنوشت‌ساز، دزدی و دروغ را در دستور کار خود قرار می‌دهد، دیگر نمی‌توان شکست را به «مقاومت نکردن مردم» نسبت داد. مشکل در حاکمیت بود، نه در ملت.

۴. درس واقعی ترکمنچای

ترکمنچای نه تنها ایران را از نظر سرزمینی کوچک کرد، بلکه استقلال قضایی، حق کشتیرانی و حق تعیین جانشین را از ایران گرفت. آنچه ایران را در دو قرن بعد از ترکمنچای نگه داشت، نه امتیاز دادن، بلکه مقاومت فرهنگی، دینی و ملی مردم بود: از نهضت تنباکو تا مشروطه، از ملی شدن نفت تا دفاع مقدس.

درس واقعی ترکمنچای این نیست که «برای بقا باید امتیاز داد». درس آن این است که اگر حاکمیت فاسد، ضعیف و بی‌اعتماد به مردم باشد، و در کنار آن، نیروهای نفوذی در دربار و دستگاه تصمیم‌گیری رخنه کنند، مشاوره‌های غلط مدعیان بی‌صلاحیت و فرصت‌طلب مسیر سیاست را منحرف سازند، و منفعت شخصی افراد اثرگذار بر منافع ملی مقدم شود، حتی پیروزی میدانی هم به شکست دیپلماتیک تبدیل می‌شود. ترکمنچای محصول همین مجموعه بود: خیانت یا سهل‌انگاری نمایندگانی چون ایلچی، درباریان وابسته، و رأی و نظر کسانی که بقای خویش را بر بقای ایران ترجیح دادند. بنابراین راه جلوگیری از ترکمنچای دیگری، نه پذیرش منطق آن، بلکه ساختن قدرتی است که هرگز به نقطه‌ای نرسد که فقط دو گزینه داشته باشد: یا ترکمنچای، یا نابودی.

مردم مبعوث ایران در جنگ ایستادند و از هر وجب خاک دفاع کردند و تن به ذلت ترکمنچای جدید نمی‌دهند. این میراث حضور باید گرامی داشته شود، اما این میراث در خدمت مقاومت است، نه در خدمت توجیه تسلیم.

گفت‌وگو

دیدگاه کاربران

حداقل ۵ کاراکتر؛ دیدگاه پس از بررسی نمایش داده می‌شود.

هنوز دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.